محل تبلیغات شما

 

از آخرین باری که برای شب یلدا در یک جمع خانوادگی بوده‌ایم، چند سالی می‌گذرد. آن شب چند خانواده بودیم که بعضاً همدیگر را نمی‌شناختیم. بعد از صحبت‌های اصلی که حول و حوش قیمت زمین و شرایط ساخت و ساز و رشد یا ثبات قیمت دلار و . بود، و بعد از صحبت‌های زمان-پُرکُنکی مانند اینکه هوا چقدر سرد است یا به شکل غیر قابل باوری در این فصل گرم است، یا آلوده است، یا خدا را شکر آلودگی‌اش کمتر شده و . بالاخره نوبت به مراسم اصلی شب یلدا رسید: حافظ خوانی!

آن شب و در آن جمع تنها نسخۀ موجود از حافظ، نسخه‌ای ناشناخته و کم اعتبار بود، که از نظر شکل ظاهر و چاپ و غیره هم نسخۀ پیچیده و ناراحتی بود. بنا بر اامی ناگفته، تمامی افراد جمع باید فال می‌گرفتند و می‌خواندند. تقریباً هیچ کس نتوانست یک غزل کامل را صحیح بخواند، و احتمالاً آن بخش‌های صحیح خوانده شده هم برای همۀ جمع مفهوم نبود. کاملاً پیدا بود که خیلی از این آدم‌ها آخرین باری که حافظ خوانده‌اند در آخرین مراسم شبِ یلدا بوده است، و باز پیدا بود که بعضاً چند سالی هم می‌شد که به این مراسم نرفته بودند!

چند سال قبل از آن هم در مجلسی مشابه، شب یلدا را با گزیده‌ای از غزلیات حافظ برگزار کردیم، که خود بخود امکان خوانده شدن نیمی از غزلیات را از دست می‌دادیم، چون در آن خانه همان نسخۀ پیچیده و ناراحت هم وجود نداشت. البته ایرادی هم ندارد، هر چند که جفت صاحبخانه معلم بودند و اهل فرهنگ. اما عجیب این تعهدی است که ما به حافظ خوانی شب یلدا داریم، در حالی که ومی نمی‌بینیم حتی نسخه‌ای کامل از غزلیاتش را در خانه داشته باشیم. آن شب گویا خوشبختانه یک فال جمعی بیشتر نخواندیم، و این طور مطمئناً روح حافظ هم شادتر می‌شد. البته خوانندۀ غزل، گناهِ یکی دو جای نا آشنا را هم به گردن مشکلات چاپی کتاب انداخت و خدا را شکر همگی به سلامت از آن تنگنا عبور کردیم.

من سال‌ها است از فال گرفتن سر سفرۀ سال نو و شب یلدا و . فراری‌ام، و به بهانه‌های مختلف از زیر چنین مراسمی شانه خالی می‌کنم. می‌دانم که بسیاری از غزلیات حافظ را ممکن است نادرست بخوانم، ممکن است در تلفظ صحیح کلمه‌ها و ادای درست اِعراب آن‌ها خطا کنم، و خلاصه شبیه مجری‌هایی شوم که برای پُر کردن زمان دست به هر فاجعه‌ای می‌زنند!

به راستی تکلیف ما ملت با حافظ و بزرگان ادبیات‌مان چیست؟ حالِ خواندن (و بیشتر از آن حوصلۀ فهمیدنِ) آن‌ها را نداریم، و دنیای‌مان فرسنگ‌ها با دنیای آن‌ها متفاوت است، اما برای برگزاری شب یلدا، سرِ سفرۀ سال نو، هنگام برگزاری همایش‌ها و برای پرکردن وقت رادیو و تلویزیون به آن‌ها احتیاج داریم. چه باید کرد؟

می‌گویند از نظر حضور و رواج و فراوانی در بین خانواده‌های ایرانی، دیوانِ حافظ پس از قرآن در رتبۀ دوم قرار دارد. لابد چیزی هست که حافظ این قدر میان مردم محبوب است (جدای از اینکه آیا فراوانی این کتاب‌ها را می‌توان نشانۀ محبوبیتِ آنها، یا نشانۀ دل‌مشغولی مردم به آنها دانست یا نه). حالا چه ایرادی دارد که مردم در حد فهم و توان خودشان با مفاهیم او آشنا شوند، و حتی اگر از یک غزل فقط نصفِ آن را می‌توانند درست بخوانند، و از آن میان فقط معنای یک بیت را درک می‌کنند، باز این را از خودشان دریغ ندارند؟

در منطق الطیرِ عطار پیرزنی به بازار مصر می‌آید تا یوسف را در ازای دَه کلافِ ریسمان بخرد. می‌گویند پنج برابر وزنش مُشک خواسته‌اند، تو با این ده تا کلاف ریسمانت چه می‌گویی؟ پیرزن جواب می‌دهد: می‌دانم که کسی یوسف را در ازای ریسمان به من نمی‌دهد، اما این برای من کافی است که دوست و دشمن بدانند من هم خریدار او هستم (یعنی آرزوی او را در دل دارم).

امسال از من تعهد گرفته‌اند که در مراسم کوچک و خودمانی چهارنفره‌مان فال حافظ بگیرم. پیشاپیش از شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی جداً عذرخواهی می‌کنم، و امیدوارم مرا مانند همان پیرزنی ببیند که خریدارِ یوسفِ شعرِ اوست.

 

پیرزن گفتا که: دانستم یقین

کاین پسر را کس بنفروشد بدین

لیک اینم بس که چه دشمن، چه دوست

گوید این زن از خریدارانِ اوست.»

 

 

9 - شب یلدا و حافظ‌خوانی

8 - مِهر و مغالطهٔ مادری!

7 - از رساله ی آداب وبلاگ نویسی

حافظ ,شب ,هم ,یلدا ,یک ,است، ,شب یلدا ,را در ,از آن ,آن شب ,از غزلیات

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها